تبليغاتX
" چـوب ــــــــــــــــــــــــــــــ "



























" چـوب ــــــــــــــــــــــــــــــ "


سردی و سکوتِ چکاوک از شکستنِ بالَش نیست! فقط, چوب خطِ لحظه هایی را میکِشَد که پرواز نکرده!

(چکاوک)

نوشته شده در دوشنبه 1 اسفند1390ساعت 10:52 AM توسط چـــــــــــکاوک|

دوستای گلم, لطفا ادامه مطلب رو بخونید...


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 11 فروردین1391ساعت 11:12 PM توسط چـــــــــــکاوک| |

آهنگ وبم رو عوض کردم! خیلی دوسش دارم!

نوشته شده در پنجشنبه 10 فروردین1391ساعت 1:39 AM توسط چـــــــــــکاوک|

چارچوبِ خیالم تنگ میشود.

نگاهم سرد میشود.

و در تاریکی و سکوت, نور بازی میکنم,

فکر میبافم...

دستم میلرزد.

دلم میترسد.

قلبم شمارش معکوسش را شروع کرده

چیزی نمانده تا ماندن و رفتن

ماندن و تردید!

رفتن و تلخی!

5

4

3

2

1

بــــــــــوم!

یک انفجار خیس......................

(چکاوک)

نوشته شده در سه شنبه 8 فروردین1391ساعت 10:28 PM توسط چـــــــــــکاوک| |

دلم میخواد حرف بزنم! دلم میخواد یه چیزی بگم! ولی نمیدونم چیه!

هر چی هست, رو قلبم سنگینی میکنه!

قلبم درد میکنه لعنتی :(

نوشته شده در سه شنبه 8 فروردین1391ساعت 1:40 PM توسط چـــــــــــکاوک|

چند وقتیست از درونم صدای شکسته های چیزی را میشنوم!

نکند دلم باشد؟................

(چکاوک)

(ادامه مطلب رو هم بخونید)


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 7 فروردین1391ساعت 11:21 PM توسط چـــــــــــکاوک| |

نظرتون چیه؟ من هلاکِ اون چشمای خمارشم 

نوشته شده در یکشنبه 6 فروردین1391ساعت 2:42 PM توسط چـــــــــــکاوک| |

سکوت که میکنم,

سردی به سرعت دیوار میکشد تا بالاااااااااااااااااااااااا !

حَبسَم میکند!

نمیتوانم بشکنم این سکوت را! :(

منجمد شدم.

من از سکوتِ خودم بیش از هر چیز واهمه دارم! 

(چکاوک)

نوشته شده در جمعه 4 فروردین1391ساعت 1:15 PM توسط چـــــــــــکاوک| |

چرا همه چی عادی میشه!؟

من از اینکه عادی بشم متنفرم.

نوشته شده در پنجشنبه 3 فروردین1391ساعت 9:36 PM توسط چـــــــــــکاوک| |

از بعضی چیزا راضی نیستم! ولی نمیتونم دیگه جبرانشون کنم!

به خدا امید میبندم که کمکم کنه که اون چیزایی که ازشون راضی نیستم,

از این به بعد تاثیری رو زندگیم نداشته باشن!

حالم خوبه چند وقته! بهترم! میخوام بهتر از این هم بشم! میخوام خودم بشم!

میخوام احساسِ خوشبختی رو پیدا کنم! کاملتر از همیشه.

خدایا شکرت! فقط ببخش اگه گاهی فراموش میکنم خیلی چیزا رو.... دستمو ول نکن!

* عیدتون مبارک.شاد باشید و سلامت!

نوشته شده در چهارشنبه 2 فروردین1391ساعت 0:3 AM توسط چـــــــــــکاوک|

همه جا جَوِ عید و بهار رو پیدا کرده!

منم به خودم گفتم بیا و از فرصتِ باقی مونده استفاده کن و سال نو رو تبریک بگو!

امیدوارم سالِ جدید برای همه سالِ خوبی باشه!

یه سال گذشت! خوب یا بد گذشت!

ولی بیاید سالِ جدید رو با دقت و اراده ی بیشتری بگذرونیم.

امیدوارم توی سالِ جدید دلِ کسی نشکنه و همه به آرزوهای خوب و قشنگشون برسن!

(البته آرزوهای مثبت) و مهم تر از همه, خدا همیشه همراهتون باشه

اینم عیدیِ دوستای گلم(خودتون محتویاتِ جعبه رو هر چی میخواید تصور کنید)

خیلی دوسِتون دارم. مواظب خودتون باشید. شاد باشید

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

در انتهای شب نگرانی هایت را به خدا بسپار و آسوده بخواب, که او همیشه بیدار است!

هیچوقت خدارو فراموش نکنید!

امیدوارم زندگیتون سرشار از آرامش باشه!


نوشته شده در یکشنبه 28 اسفند1390ساعت 10:52 PM توسط چـــــــــــکاوک| |

بریزید دور اون حرفایی رو که دَم از موندگاری و نَمُردَنِ دوستی ها و خوبی ها میزدن!

چون بدجور هم میمیرن!

شک ندارم!

نوشته شده در شنبه 27 اسفند1390ساعت 0:1 AM توسط چـــــــــــکاوک|

هیچوقت آرامش کسی رو که بهتون تکیه کرده بهم نزنید!

به خصوص آرامشی که خودتون براش ساختید!

چون واسه همیشه اعتمادش رو از دست میدید!

اعتماد, کم چیزی نیست!

دوباره به دست اوردنش خیلی سخته! حتی گاهی غیر ممکن!

(چکاوک)

نوشته شده در پنجشنبه 25 اسفند1390ساعت 9:47 PM توسط چـــــــــــکاوک| |

اینم از چهارشنبه سوریِ سالم و بی خطرِ ما! شاد باشید

نوشته شده در سه شنبه 23 اسفند1390ساعت 9:57 PM توسط چـــــــــــکاوک| |

من شراره های دلتنگی را با دست های تو خاموش کردم!

به دلم جرقه نزن!

حوصله ی آتش بازی ندارم...............

(چکاوک)

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

پ.ن:

چقدر هوس کردم با خیالِ راحت بشینم و کتاب بخونم!

نوشته شده در شنبه 20 اسفند1390ساعت 10:0 PM توسط چـــــــــــکاوک| |